|
منو نسپار به خودم منو نسپار به شب تار باورم كن كه وجودم باور كن كه نيازم كه منم تنهاي تنهام
نمی دانم که او دانست حضورش در سکوتم را نمی دانم که او دانست دلیل گریه هایم را ولی می دانم که می دانست از بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم ........... نه ندارم ......... گل های کوچک گفتند: هرگز فراموشت نمی کنیم شقایق ها خواندند: دررویا تو را بر دوش می کشیم آسمان گلی به دامانم انداخت وگفت: قسمت هرچه باشد پیش می آید....
عصر ما عصر فریبه عصر اسمهای غریبه عصر پژمردن گلدون چترهای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعدهاش همه دروغه اسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یک قایق بزنیم دلو به دریا من تو تنهای تنها خونهامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسها پر پرنده لبهای بدون خنده چشمها خونه سواله؟ مهربون شدن مهاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یک قایق بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها اونقدر میریم که ساحل از من و تو بشه غافل قایق رو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم جایی که نه اسموناش نه صدای مردومونش نه غمش نه جنبو جوشش نه گلهای گل فروشش مث اینجا اهنی نیست مث اینجا اهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم این رو ندونه زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا
فكرهايم را انديشه كن
کجایی؟! تو اکنون کجایی که من در عالم تنهایی همراه می خواهم. ای مهربان بی تو دنیا با من چه نا مهربان است. چقدر دلم می خواست در کنارم بودی و از این سکوت لذت می بردیم. و اجازه می دادی دنیایم پر از زیبایی گردد و از گرمی حضورت سرشار شود. تو کجایی که نگاهم در هر سو حضور تو را می جوید. بیا و نگذار ناامیدی برگردد. بگو که با من چنین نامردانه رفتار نخواهی کرد. بگو که خواهی گذشت نگاه پاک و مهربانت جام جهان نمای من باشد. با من از مهربانی سخن بگو، از این که همراز من و یار و پناه خواهی ماند.
من از طرح زیبای هر خاطره
سلامی غزل گونه خواهم نوشت که باور کنی گر چه دور از توآم فراموش هرگز نکردم تو را در این رخوت بی مجال زمان که احساس پژمرده همچون خزان به یاد تو مانده ام آشنا که شاید که من یاد باشم تو را... ..............................پری به که پیغام دهم؟ به شباهنگ که شب مانده به راه یا به انبوه کلاغان سیاه؟ به که پیغام دهم؟ به پرستو که سفر میکند از سردی فصل یا به مرغان نکوچیده به مرداب نگاه به که پیغام دهم؟ دست من دست تو را می طلبد چشم من روی تو را میجوید لب من نام تو را میخواند -بی تو از خویش گریزانم من- دل من باز تو را میخواهد به که پیغام دهم؟ .................. امشب دوباره عطر تو را بو کردم خاطراتت دوباره زنده شد و به یادت اشک ریختم چقدر جایت کنارم خالی شد و من در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم امشب دوباره عطر تو را بو کردم یادم آمد که با من بودی دوباره با غم خو کردم کاش می امدی ومن از شوق به آسمان می رفتم باران میشدم قطره ای روی رخت میگشتم عطر تو در فضا می پیچید و من...همیشه عطر تو را بو میکردم می نوازم یادت را... رد پای تو هنوز مانده بر روی غروب لحظات
فصلِ شكوفه كردنه، روز تولد تو عاشقِ خوبي شدنه، روز تولد تو
سبد سبد گل مي يارن، فرشته هاي مهربون ستاره ها خط مي خورن، از تو شباي كهكشون وقتي كه چشماي سيات، يه آسمونِ روشنه خورشيد خجالت مي كشه، ماه برات دف مي زنه تا همه عالم بدونن تك به تك مي نويسم روي پرِ شاپرك براي تو از تهِ دل مي خونم مهـــربونم، تولـدت مبـارك عشقمو هديه مي كنم، به پايِ خوبي هايِ تو دلم مي خواس كه از بهشت، گل بيارم برايِ تو شمع ها رو روشن مي كنم، شهرو چراغون مي كنم اسمتو فرياد مي زنم، هلهله بارون مي كنم
تا همه عالم بدونن تك به تك فوت مي كنم تو پيرهنِ قاصدك براي تو از تهِ دل مي خونم
مهـــربونم، تولـدت مبـارك حالا نوبت کیکههههه کیک چی دوست میداری ؟؟؟؟(یادت نره ها من کیک میخوام دلم میخواست شیرین ترین کیک رو برات بگیرم ..که شیرینی این روز هیچ وقت از یادت نره..... تا حالا کیک به این خومشزگی خورده بودی باور كن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز كنارمي گذارم، امروز اما همه جملات فرار كرده اند.... گل زيباي زندگيم ُ اميدوارم شمع عمرت هزاران سال فروزان باشد سالروز تولدت ، تولد همه خوبيهاست ، دوستت دارم ، تولدت مبارك عزیزم پری عزیز یک لحظه بودنِ کنار تو برابر است با تمام عمر به یاد تو بودن . و شگفت؛ عمری ست این لحظه را انتظار می کشم .... پری توروخدا بگو کجایی؟ دارم دیونه میشم؟ نمی ذاری صداتو بشنوم نه میای اینجا بخدا از دوریت دارم دق می کنم من دیگه بدون تو نمی تونم زندگی کنم دارم خفه میشم می خوام برای همیشه بیام پیش تو توروخدا جوابمو بده منتظرتم....
" یاد تو " شاید این بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم وقتی به هوای دیدنت قلب ابر ها هم تند تند می تپد یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیز می خورد “من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.”
|
About![]()
سلام پری عزیز Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|