یک عاشقانه ی آرام
انديشه هايم را فكر كن
عاشقانه هايم را بوسه اي فرست
اي لحظه ناب هبوط شعري براي تو
در انزواي بهشتي ام.
من دير زماني ست
از تو نوشتن را
اي مقتداي اهل احوال خوب
آفريدگار تبسم
عاشقانه پيشه كرده ام
و شعر ، نه از بوسه
كه از حضور تو آغاز مي شود
هرجاي اين زمانه كه بوده اي
يا هستي
يا خواهي ماند؛
چه بسيار سالها كه من هنوز زاده نبودم و
چه بسيار سالها كه من نخواهم بود.
من شوق دارم از تو شنيدن را
حتي به قيمت نه گفت آسماني ات
من درد مي كشم از تو نبودن را
باشد ازاي حكمت و لطف خداوندگاريت
باور كن از نگاه آينه به خود مي بالم
كه يك عمر از تو مي نالم.
هر جا كه هستي برو!
بودنت را رفتنت مي پندارم ،
نه ! ايمان دارم
من ...
تو ...
فقط توي همين جملات كنار هم ايم
همين كافيست
تا جهاني از باران ، انار
پروانه ، كتاب ، رودخانه ، سيب...
به اتاقم بيايند
و من از كران بي كران اين همه و تنهايي
در سرزمين گريه خدايي كنم.
| Design By : Night Skin |


